عاشقانه
عشق ومحبت
جمعه 18 تير 1390برچسب:, :: 16:0 :: نويسنده : احمد اسلامی-واکبراستادزاده
![]() متن در ادامه مطلب هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی خاص خودش را دار از عشق می نوشت و به عشق فکر می کرد
سه شنبه 17 تير 1390برچسب:, :: 8:0 :: نويسنده : احمد اسلامی-واکبراستادزاده
من یک شکلات گذاشتم توی دستش .او یک شکلات گذاشت توی دستم . گفت :« قبول تا آنجا که همه زنده میشوند،یعنی زندگی پس از مرگ . باز با هم دوستیم . تا بهشت تا جهنم ، تا هر کجا که باشد من و تو با هم دوستیم.» یک سال . دو سال . چهار سال . هفت سال . ده سال . بیست سال شده است او بزرگ شده است
سه شنبه 16 تير 1390برچسب:, :: 8:0 :: نويسنده : احمد اسلامی-واکبراستادزاده
نقاش نیستم ! اما تمام لحظه های بی تو بودن را درد میکشم . ای که یادت بهترین مفهوم بیداریست / عطر یادت تا ابد در خاطرم جاریست . دلم اعدام عشق است به دار قلب خاموشت / بدان تا لحظه ی مردن نخواهم کرد فراموشت . اگه عشقم حقیره ، اگه جسمم کویره ، اگه همیشه تنهام ، اگه خالیه دستام ، برای تو عاشق ترین عاشق دنیام .
با یاد چشمهای تو خوب است خواب من / از ابرها کناره بگیر آفتاب من / چشم تو را کجای جهان جستجو کنم / پایان بده به تب و تاب بی حساب من . میان چشم تو ییلاق کردم / در عشق تو خودم را چاق کردم / از این پس بی تو مفهومی ندارم / دلم را بر دلت سنجاق کردم . از بس که درون سینه تنها مانده / درمانده ام از دست دل وامانده / در داخل سینه درد شیرینی هست / آیا دل من پیش شما جا مانده ؟ اینقدر خیالهای بیهوده نباف / ماییم و دو خط رباعی و یک دل صاف / در آیینه ی دلم به جز عکس تو نیست / شک داری اگر ، بیا دلم را بشکاف . + اوج نیاز قلب من در به در نگاهته / آرامش درون من دیدن روی ماهته . مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد / نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد / عالم از ناله ی عشاق مبادا خالی / که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد .
سه شنبه 16 تير 1390برچسب:, :: 8:0 :: نويسنده : احمد اسلامی-واکبراستادزاده
امشب دلم گرفته است می خواهم از گرفته های دلم برایت بگویم از ابرهای تیره ای که با نسیم خیانت به آسمان دلم آوردی می خواهم گریه کنم اما نمی توانم ... می خواهم تو را به یاد بیاورم ... و با نگاه چشمان تو تا به صبح مژه بر هم نزنم اما افسوس ... گذشت دقایق چهره ات را از یاد من برده اند ! ... می خواهم اولین ساعتی که نگاهم کردی رو به یاد بیاورم ... اما افسوس ... آخرین نگاه تلخ و سرد تو نمی گذارد ! ... می خواهم اولین دقایق با تو بودن را به یاد بیاورم ... اما افسوس ... می خواهم از گرفته های دلم برایت بگویم اما نه! دلم نمی آید .....
سه شنبه 15 تير 1390برچسب:, :: 8:0 :: نويسنده : احمد اسلامی-واکبراستادزاده
ما عاشق هم بودیم حسی که یه عادت نیست
از من که گذشت اما این رسم رفاقت نیست اینکه من و از قلبت بی واهمه میگیری اینکه من و می بازی دنبال کسی میری وقتی همه ی دنیات تنهایی و غربت بود وقتی همه جا با تو احساس یه وحشت بود کی با همه ی قلبش
بغض شبت و وا کرد کی آرزو رو فهمید کی با تو مدارا کرد باشه برو حرفی نیست من از همه دلگیرم حالا که دلت رفته دستات رو نمی گیرم ما هر دو برای هم هر ثانیه کم بودیم کی جز تو نمی دونه ما عاشق هم بودیم ما عاشق هم بودیم ما عاشق هم بودیم حسی که یه عادت نیست از من که گذشت اما این رسم رفاقت نیست اینکه من و از قلبت بی واهمه میگیری اینکه من و می بازی دنبال کسی میری
سه شنبه 14 تير 1390برچسب:, :: 13:43 :: نويسنده : احمد اسلامی-واکبراستادزاده
حرف های دلم برای تو ای نازنیم
حرفهای نا گفته ام برای تو
مرگ را برای سکوت رقم زدم تا به فریاد برسد ولی همان سکوت هم ساکت شد قلمم عاشق شد
نمیدانم کدامشان خواب را از چشمان خفته ام ! ربوده
نورسفید لامپ مهتابی که سعی دارد رنگ رخسار من و هم اتاقی هایم را پریده تر
جلوه دهد
یا سرمایی که تامغز استخوانم رخنه کرده
یا فکر وخیالی که حتی یک دم رهایم نمیکند فردا روز بزرگی است برای من
برای تو
برای عشقمان
فردا که مرا درآن لباس سپید خواهی دید ..چه میکنی؟
فردا که چشمان درشت من بر حرکات تو تنگ خواهند شد همه که رفتند ..تنها من می مانم و تو و سکوت
دوست دارم حرفهایت را بگویی..هرآنچه در صندوقچه دل پنهانش کرده بودی
قول میدهم درروشنای چشمانت ننگرم تا آسوده برزبان برانی حرفهای مگوی دلت را میدانم برایم از دوست داشتن خواهی گفت....از عشق ....از.....
چه شیرین است به خواب رفتن
آن دم که لالایی اش ... نغمه های عاشقانه ای باشد که توبرایم میخوانی
صدای چکیدن قطره اب مرا از رویای تو بیرون میکشد
ان باریدن آغاز کرده و قطراتی چند از باران از درز شیشه شکسته
خودرا به داخل می افکنند تا خواب اشفته ما را اشفته تر سازند
میلرزم...هم از سرما .. هم از ترسی که درجانم ریشه دوانده
همیشه از تاریکی در هراس بودم
وامشب از این همه نور
از این چهره های سفید می ترسم
از خودم
از صورت رنگ پریده ای که چشمانش را بسته مرز لبها و صورتش را تشخیص نمیدهم..هردو به رنگ بی رنگی گرویده اند ..اثری از آن چاله کوچک خنده ..بر چهره اش و برق شیطنت درچشمان خفته اش نمی
از روح عریانم که حجاب جسم به تن ندارد....از همه میترسم.
دلم میخواهد گریه کنم با صدای بلند ولی میترسم
بیم آن دارم که همانند پیکر خفته برتخت مجاور ، قندیل اشک برگوشه بوم بیرنگ صورتم ، نقاشی شود
یادت را به من بده
خاطره خوب فردا را.....تا از این کابوسهای مرگ آور!! درامان باشم
فردا که باردیگر خواهمت دید مباد که لرزه بر شانه های مردانه ات مستولی گردد
مباد که اشک روشنای چشمانت را در خود بشوید مباد که غم پرکشیدن پرستوی عشقت، پشتت را خمیده کرده باشد برایم همچون همیشه استوار باش نه
مگرنه اینکه وعده کردیم که عشقمان جاودانه باشد
و نه محصور به حجم حقیراین دنیا...؟!
مگرنه اینکه من عشق حک شده برقلبم را درسینه خاک دفن میکنم درکنارخودم..... تا دست هیچ نامحرمی بدان نرسد..؟!
غم به خانه مهربان دلت مهمان نکن عزیزکم
که دستان محرم خاک ، پیکر مرا در آغوش میکشد بوی بهار درفضا پیچیده
ولی به حساب ثانیه هایی که من نگاه داشته ام باید خزان باشد وبرگریزان ..!!؟؟
در رگهای خشکیده ام ، خون زندگی می جوشد و پلک سنگینم برآن است تا چشمان خفته ام را به دیدن وادارکند..! مراچه شده؟
این حس زندگی چیست که تاعمق وجودم جاریست؟؟!! ت دارم بیشتر از دیروز...وکمتر از فردا...برای همیشه آری این صدای توست صدای تو که پس از این همه سال به دیدارم شتافته ای ...وباآمدنت بهار را به رخ پاییز کشیده ای ینه ای میخواهم مرافرصتی کوتاه بده تا دستی بر چهره خاک گرفته ام بکشم و شانه ای برگیسوان پوسیده ام دوست دارم همچون روزهای خوب دور " زیباترین فرشته خدا بر روی زمین " باشم برای تو یادت هست که مرا به این نام میخواندی؟
لبان بسته ام را به سختی می گشایم تا عزیزترینم را به نام بخوانم . که ناگهان
صدای غیر صوت نامحرمی خلوت عاشقانه مان را میشکند خدای من نه خدایا
بگو که چشمانم دردیدن راه خطا می پیمایند بگو که در نتیجه سالها ندیدن..هنوزهم دیدن برایشان دشواراست بگو انچه که از پس این تل خاک وآن سنگ می بینم کذب محض است.. بگو که دستان آن دختر زیبا رو ی دردست تونیست وچشمانش در نگاه مهربان تو گره نخورده اند بگو گو که نغمه های عاشقانه ات را برای او سرنداده بودی
بگو که برای دیدار من دراین کنج دلگیر دنیا فرود آمده ای
نه برای دیدار از پدر دخترکی که حلقه دستانتان درهم تنگ تر میشود
نفسم درسینه حبس شده نگاهت بر نوشته سنگ مزارم مات مانده
حال دانستی که بربام خانه چه کسی نشسته ای
قلبم به درد می آید
آری اندوهگینم اندوهناک ازاین که نیستم ...تا دراین ثانیه شوم ، شانه هایم پناه اشکهای
زلالت باشند
تا همچو گذشته ،
همراهیم
مرهمی باشد بر زخمهای دل مهربانت روی از نامم که بر سنگ حک شده برمیگردانی و شانه بالا می اندازی که
یعنی مهم نیست و باز لبخند دل انگیزت را به چشمان مشتاق عشق تازه ات هدیه میدهی
چه ساده دل بودم که می اندیشیدم بیماریحاصل از اندوه پرکشیدن من مجال حضور را از توگرفت که نتوانستی نگاههای خیست را
به زمان خاکسپاری بدرقه راهم کنی
تومیروی و من می میرم
امید دیدار تو که این سالها مرا به زنده ماندن وا میداشت در دم به یاس وسرخوردگیی تلخ بدل میشود و من تسلیم بوسه شیرین فرشته مرگ میشوم صدای گامهایت از دورشدنت خبر میدهند
چه بیرحم بودی..ومن چه ساده..... دل درگرو مهر نداشته ات گذارده بودم
انقدر حقیربودم برایت که حتی به فاتحه ای یادم را زنده نکردی
آنقدر بی مقدار که حرمت عشق یکسویه مان را
با به رخ کشیدن حضور "غیر" شکستی
ومن اکنون... پس از سالها میترسم از تاریکی خانه ای که نامم بر آن نقش بسته کور سوی امید به دیدار محبومبم به خاموشی گراییده و سراسر وجودم را سیاهی مرگ فراگرفته دستانم را به سمت آسمان دراز میکنم دراز که نه سقف کوتاه خانه ام حتی مجال این را از من گرفته
ازخدا زندگی طلب میکنم فرصتی دوباره برای زندگی کردن و عاشق نبودن
سه شنبه 14 تير 1390برچسب:, :: 10:42 :: نويسنده : احمد اسلامی-واکبراستادزاده
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
![]() ![]() چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
![]() ![]() چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
![]() ![]() چون اب که هميشه پاک نميمونه...
![]() ![]() چون منکه اصلا دوستت ندارم...
![]() ![]() نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
![]() ![]() نميخوام بگم که مثل گلی...
![]() ![]() نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
![]() ![]() نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم.
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...
دو شنبه 13 تير 1390برچسب:, :: 21:5 :: نويسنده : احمد اسلامی-واکبراستادزاده آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |